على اصغر حلبى

214

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

كه تضعيف عدد الى غير النهايه ممكن است ، هر چند كه نتوان آن را در عالم واقع انجام داد . معتزله ، نخستين كسانى بودند از علماى مسلمان ، كه دربارهء جزء بحث كردند ؛ و سبب آن ظاهرا سبقت آنان در شناخت و كسب فلسفهء يونانى و استفاده از آن در تأييد مبانى دينى بود . و به دو طائفه تقسيم مىشدند : طائفهء نخستين كه در رأس آنها ابو الهذيل علّاف بود جزء لايتجزّا را اثبات مىكردند ؛ طايفهء دوم كه در رأس آنها نظّام بود آن را ردّ مىكردند و قائل به تجزيه‌پذيرى جزء تا بىنهايت بودند . امّا مسلمانان ديگر در اين راه عموما به شيوهء معتزله مىرفتند ، و از آن جمله اشاعره بيشترشان تابع قول علّاف بودند ، و برخى از آنان ، و از جمله ابن حزم ، به راه نظّام مىرفتند . و ليكن اهتمام آنان به اين مسأله - مانند معتزله - مربوط به غايات فلسفى نبود بلكه از آن حيث مهم بود كه اين مسأله با دين ارتباط داشت ( متكلّمان از اين نظر به جزء لايتجزّا معتقد بودند كه گمان مىكردند اعتقاد به تشكيل مادّه از هيولى و صورت منتهى به فرض قدم عالم مىگردد كه ارسطو و مشائيان بدان معتقدند و آن كفر است . و با اين فرض يعنى انقسام مادّه يا جسم الى غير النهايه مىخواستند اصل حدوث مادّه و خلقت عالم را اثبات كنند . - : شهرستانى ، نهاية الاقدام فى علم الكلام چاپ قاهره ، 14 - 505 ، بى . تا . به كوشش آلفرد گيوم . 4 . طفره . قول نظّام به نفى جزء لايتجزّا او را ملزم به اعتقاد به طفره ساخت . اشكال اين بود كه اگر مسافت معيّنى در نظر بگيريم در حالى كه هر جزئى از اجزاء آن الى غير النهايه منقسم گردد ، قطع يعنى طىّ آن در زمانى متناهى چگونه ممكن است . . . ؟ نظّام براى غلبه بر اين اشكال قول به طفره را ابداع كرد ، و بيان آن چنين است كه ممكن است جسم در مكانى باشد ، پس از آن به مكان دوم و سوم بگذرد و آنگاه مثلا از مكان سوم يك‌دفعه به دهم بگذرد ، بىآنكه فاصلهء سوم تا دهم را يك به يك طىّ كرده باشد ( اشعرى ، مقالات ، 2 / 321 ) . و ابن حزم معتقد است كه اين قول جز بر حاسّهء بصر منطبق نيست . زيرا زمانى كه آدمى چشم خود را ببندد و پس از آن بگشايد ، سبزى آسمان و ستارگان و افلاك دور را بدون زمان مىبيند . . . و اين دلالت دارد بر اينكه نور از چشم ناظر خارج مىشود و بر هر چيز مرئى خواه دور و خواه نزديك مىافتد بىآنكه مسافت ميان آن دو را يكسره طىّ كرده باشد و يا در آن حلول كند و يا آن را قطع كند ( ابن حزم ، الفصل ، 5 / 65 ) . شهرستانى قول به طفره را به نظّام نسبت داده و گويد : نظّام نفهميده است كه مشى و طفره هر دو يك چيزاند ، و تفاوت آن دو تنها در سرعت و بطوء زمان است لا غير ( الملل و النحل ، 56 ) .